از «ناتوی عربی» تا «ناتوی عربی – اسرائیلی»! ائتلاف شوم علیه ایران در حال شکل گیری است

به نقل از مطهر نیا کارشناس سیاسی

ائتلاف عربی – عبری در حال یافتن جایگاه و موقعیت ویژه خود در منطقه خاورمیانه و تحولات غرب آسیا است. این ائتلاف عربی – اسرائیلی در تلاش است که نوعی محاصره ایران در منطقه را به رهبری ایالات متحده آمریکا با مدیریت اسرائیل و همچنین حمایت و پشتیبانی مالی، تسلیحاتی و نظامی کشورهای عربی منطقه شکل دهد.

به گزارش نباءخبر، به تحلیل مهدی مطرنیا کارشناس سیاسی ،با توجه به تحرکات و اقدامات انجام گرفته ضد ایران، هم در دولت نتانیاهو و هم در دولت ائتلافی بنت – لاپید به نظر می رسد که تمام جریان های سیاسی حاضر در تل آویو فارغ از اختلافات درونی و شکنندگی فضا برای تقابل با جمهوری اسلامی اشتراک نظر جدی دارد. لذا علیرغم سقوط کابینه نفتالی بنت و روی کار آمدن یائیر لاپید به عنوان نخست وزیر موقت اسرائیل تا زمان برگزاری پنجمین دوره انتخابات پارلمانی در سپتامبر کماکان تحرکات ضدایرانی این دولت مستاجل هم ادامه یابد؛ اقداماتی که ذیل تئوری «مرگ ایران با هزاران ضربه چاقو» یا تئوری «اختاپوس» عملا در حال پیگیری است؛ از ترور و خرابکاری در قلب تهران و دیگر استان های ایران گرفته تا تلاش های مشترک اسرائیل با کشورهای حاشیه خلیج فارس که به صورت کاملا مستقل از تحولات سیاسی درونی سرزمین های اشغالی در جریان است. به موازات آن عربستان سعودی هم در کنار بحرین و امارات متحده عربی در صدد ایجاد ائتلاف نظامی – امنیتی – دفاعی در برابر ایران با کمک اسرائیل است؛ همین نگاه با ضرب آهنگ بیشتری از جانب تل آویو هم در جریان است. از همین رو زمزمه ایجاد ائتلاف یا به اصطلاح «ناتوی عربی – اسرائیلی» پررنگ تر از هر زمان دیگری به گوش می رسد. اتفاقا سفر امروز چهارشنبه محمد بن سلمان به ترکیه هم از این منظر بسیار حائز اهمیت است چراکه می‌تواند آنکارا را در کنار قاهره و امان به جبهه ضدایرانی بکشاند. اما با توجه به شرایط کنونی تا چه اندازه فضا برای شکل گیری ناتوی عربی – اسرائیلی وجود دارد، به خصوص آنکه شورای همکاری خلیج فارس از ابتدای تاسیس تا به اکنون سودای تشکیل ناتوی عربی را داشته است که به دلیل اختلافات درونی از ایجاد آن ناتوان بوده است؟ پاسخ به این سوال و پرسش هایی از این دست، موضوع گفت و گویی با مهدی مطهرنیا است؛ فردی که تحقیقات و مطالعات ویژه ای در خصوص امکان شکل گیری ناتوی عربی و یا ناتوی عربی – اسرائیلی داشته و طی سال‌های اخیر مقالات مفصلی را به رشته تحریر درآورده است و در همین زمینه زمینه گفت و گوهای متعددی را هم انجام داده است. آنچه که در ادامه می‌خوانید ماحصل گپ وگفت با این استاد دانشگاه، تحلیلگر ارشد مسائل بین الملل و آینده پژوهی است تا ارزیابی وی را در این رابطه جویا شویم.

بنی گانتس، وزیر دفاع اسرائیل سه‌شنبه 24 خرداد در جریان مراسم اعطای جایزه موسوم به «امنیت اسرائیل» برای سال ۲۰۲۲ رسما خواستار تشکیل یک ائتلاف نظامی – دفاعی – امنیتی منطقه‌ای علیه ایران به رهبری آمریکا شد که کشورهای عربی همسو با واشنگتن را نیز دربر می‌گیرد. این در حالی است که پیش از آن اسرائیل سامانه‌های راداری خود را در بحرین و امارات نصب کرد. مضافا گانتس عنوان داشت که اسرائیل به همراه شماری از کشورهای منطقه در حال تشکیل یک ائتلاف دفاع هوایی با حمایت آمریکا در خاورمیانه است. ضمن اینکه اعضای دموکرات و جمهوری‌خواه سنا و مجلس نمایندگان از طرحی رونمایی کردند که هدف از آن یکپارچه‌سازی سیستم‌های پدافند هوایی کشورهای خاورمیانه و اسرائیل برای مقابله با تهدید هسته‌ای، موشکی و پهپادی ایران است. در عین حال اعضای دموکرات و جمهوری‌خواه کمیته روابط خارجی سنای آمریکا به منظور جلوگیری از دسترسی ایران و گروه‌های همسو با جمهوری اسلامی به پهپادهای جنگی، طرحی را برای ارائه به صحن سنا به تصویب رساندند. در مجموع با در نظر گرفتن این تلاش ها آیا آن چیزی که شما سال ها در خصوص وقوع آن به مقامات جمهوری اسلامی ایران هشدار داده اید در حال وقوع است. آیا ناتوی عربی یا ناتوی عربی – اسرائیلی با هدف تقابل با ایران در حال سربرآرودن است؟

آنچه که ما در صحنه عمل می بینیم نمایانگر ایجاد فضایی است که در آن تلاش برای همگرایی جدی میان محور عربی – اسرائیلی در منطقه خاورمیانه به رهبری ایالات متحده آمریکا که از دو دهه پیش آغاز شده امروز در حال به ثمر نشستن است. در دو دهه گذشته با تئوری جنگ های نامتعادل و بزرگنمایی تهدید جمهوری اسلامی در قالب «ایران هراسی» به خصوص در منطقه خاورمیانه و «اسلام هراسی» در نظام بین الملل در بستر آنچه که می توان آن را نوعی کم تدبیری برای ترسیم استراتژی در منطقه غرب آسیا از سوی تهران نامید، شاهد ایجاد فضایی هستیم که همگرایی کشورهای مسلمان در برابر اسرائیل در سال ها و دهه های گذشته به تدریج تغییر کرد و طی این سال ها به گونه ای پیش رفت که مناقشه تاریخی «اعراب و اسرائیل» جای خود را در گام نخست به مناقشه «اعراب و ایران» و اکنون به مناقشه «ایران با اعراب و اسرائیل» داده است.

ولی به نظر می رسد این تحرکات فراتر کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، اسرائیل و آمریکا باشد. دوشنبه جاری شورای وزیران اتحادیه اروپا سند مشارکت راهبری با کشورهای شورای همکاری خلیح فارس را تصویب کرد. حال باید پرسید تئوری جنگ های نامتعادل چگونه شرایط کنونی را برای ایجاد یک همگرایی نظامی، امنیتی، سیاسی و دیپلماتیک جهانی علیه جمهوری اسلامی ایران را ایجاد کرده که حتی پای اروپایی ها هم میان آمده است؟

ایالات متحده آمریکا اگر می خواست افکار عمومی جهان را علیه جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک قدرت متوسط در نظام بین الملل بسیج کند این مهم برایش میسر نبود. اما با توجه به جهت گیری های منطقه‌ای و بین المللی تهران و آشکارسازی حرکت ایران در قالب یک تئوری معنادار به نام جنگ های نامتعادل سبب شد که قدرت افزایی ایران و به دنبال آن قدرت افکنی تهران به تهدیدی برای نظام بین الملل تعریف شود. لذا واشنگن با دامن زدن به ایران هراسی در منطقه خاورمیانه و همچنین اسلام‌هراسی در نظام بین الملل شرایطی را به وجود آورد که جهت گیری های ضداسرائیلی در منطقه غرب آسیا به تدریج به ضدیت با تهران بدل شود. من در سال ۱۳۹۰ یعنی ۱۱ سال پیش سال پیش عنوان کردم که منطقه خاورمیانه آرام آرام به سمتی پیش خواهد رفت که جبهه ای به نام «جبهه موافقت» در برابر «محور مقاومت» در حال شکل گیری است. اکنون جبهه موافقت با حمایت کشورهای منطقه خاورمیانه و همچنین حمایت نظام بین الملل که حتی پای اروپایی ها هم به آن کشیده شده، تهران را به یگانه هدف خود بدل کرده است.

صرفا نگاه تهران این شرایط را رقم زده است؟

ببینید توان ایران سبب شده که تهران همواره به عنوان یکی از ابرقدرت های منطقه غرب آسیا، چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب قلمداد شود. اما نکته اینجاست که شعارهای جمهوری اسلامی طی چهار دهه گذشته وضعیتی را به وجود آورده که تلاش برای نفوذ تهران در برخی کشورهای خاورمیانه با وجود بحران های متعددی مانند بحران سوریه، عراق، فلسطین، لبنان یمن و … عملا به حرکتی ضد تهران در منطقه تبدیل شود. توافق هسته ای در سال ۲۰۱۵ و آنچه که در قالب دکترین اوباما برای مدیریت تهران انجام شد موجب شد آمریکایی ها به سرعت دکترین محدود سازی همکاری های بین المللی با ایران و محاصره منطقه‌ای تهران را کلید بزنند. چون ایران صرفا محدود به توان هسته ای نبود و برجام دیگری برای توان موشکی و نفوذ منطقه ای را هم نمی پذیرفت. لذا در سایه این دکترین ما شاهد ایجاد فضایی بودیم که ائتلاف عربی – اسرائیلی به صورت دقیق تر و جدی تر از قبل دنبال شد تا به موازات آمریکا توان منطقه ای و موشکی ایران را مدیریت کند. این ائتلاف عربی – اسرائیلی که در حال تبدیل شدن به ناتوی عربی – اسرائیلی است که در امتداد همان پروژه ناتوی عربی است که در زمان باراک اوباما هم مطرح بود. بدین ترتیب ائتلاف عربی – عبری در حال یافتن جایگاه و موقعیت ویژه خود در منطقه خاورمیانه و تحولات غرب آسیا است. این ائتلاف عربی – اسرائیلی در تلاش است که نوعی محاصره ایران در منطقه را به رهبری ایالات متحده آمریکا با مدیریت اسرائیل و همچنین حمایت و پشتیبانی مالی، تسلیحاتی و نظامی کشورهای عربی منطقه شکل دهد.

پس دکترین محدودسازی . حصر ژئوپلتیک ایرن با ناتوی عربی – اسرائیلی کلید خواهد خورد؟

بهتر است بگوییم کلید خورده است. دکترین محدودسازی همکاری های بین المللی با ایران و محاصره منطقه ای تهران از سال ۲۰۱۸ میلادی شروع شده است. اما نکته اینجاست که این دکترین هم سعی دارد به دکترین دیگری تغییر ماهیت دهد؟

چه دکترینی؟

دکترین «تبدیل چالش ایران به تهدید نظم منطقه‌ای و امنیت بین المللی». اتفاقا در سایه اسرائیل تلاش دارد تا بتواند زمینه های اجرایی تئوری خود را فراهم سازد.

مشخصا کدام تئوری، مرگ ایران با هزار ضربه چاقو یا تئوری اختاپوس؟

هر دو.

به نکته مهم دیگری بپردازیم. بسیاری معتقد بوده و هستند که امضای پیمان ابراهیم و برقراری روابط سیاسی، اقتصادی و حتی نظامی و امنیتی اسرائیل با بحرین و امارات برای شکل‌گیری ناتوی عربی – اسرائیلی شرط لازم است، اما شرط کافی نیست. برای تحقق این مسئله باید روابط ریاض – تل آویو هم به مانند ابوظبی و منامه به مرحله عادی سازی یا آشکارسازی برسد. پیرو این نکته مقامات اسرائیلی عنوان داشته اند که سعودی ها تمایل بسیار زیادی برای این منظور دارند و سفر پیش روی جو بایدن به عربستان و اسرائیل می تواند زمینه اجرایی شدن آن را فراهم کند. در صورت تحقق این مهم می‌توانیم بگوییم که گام نهایی برای شکل گیری ناتوی عربی – اسرائیلی ضد جمهوری اسلامی ایران برداشته خواهد شد؟

واقعیت امر این است که از نظر آرایش محتوایی روابط اسرائیل و عربستان سعودی به شکل تنگاتنگی خود را به نمایش گذاشته است. لذا سفر جو بایدن بعد از سفر دونالد ترامپ به منطقه خاورمیانه که «آرایش محتوایی» را علیه ایران کلید زد می تواند نقطه عزیمتی برای کلید زدن آرایش دیگری باشد؟

چه آرایشی؟

«آرایش شکلی». اما همین جا لازم است که به عدم قطعیت ها هم توجه کنیم.

عدم قطعیت ها در این رابطه به طور مصداقی ناظر به چه مسئله است؟

در عدم قطعیت های مربوط به این مسئله باید به همگرایی اعراب و اسرائیل، همگرایی اعراب و آمریکا، همگرایی اسرائیل و آمریکا و همگرایی اسرائیل و اعراب با آمریکا توجه داشت. اما دوعدم قطعیت اصلی که من بر آن تاکید دارم عدم همگرایی اعراب در قالب یک ائتلاف گسترده و دیگری عدم همگرایی اعراب با آمریکاست. اگر این دو عدم قطعیت را مورد توجه قرار بدهیم در این چارچوب می توان به ۴ سناریو رسید. «ائتلاف شوم»، «ائتلاف خنثی»، «ائتلاف سُست» و «ائتلاف ضد ائتلاف» این 4 سناریو را شامل می شود.

سناریوی محتمل کدام است؟

با در نظر گرفتن این سناریوها، سناریوی محتمل از منظر امنیت جمهوری اسلامی ایران و با در نظر داشتن وضعیتی که تهران در آن به سر می برد سناریوی ائتلاف شوم است.

اقتضائات و مشخصات این سناریو چیست؟

در این سناریو برای تهران نوعی ائتلاف جدی و نگران‌کننده بین اعراب و اسرائیل در حال به وجود آمدن است که اسرائیل به عنوان دشمن اصلی پایتخت های اسلامی و عربی اکنون به یک دوست و متحد استراتژیک برای این کشورها بدل شده است و به موازات آن ایرانی که همواره حمایت خود را از امت اسلامی بیان کرده است و هزینه های بسیار زیادی را در این مسیر پرداخته است به هدف این ائتلاف بدل می شود.

اجازه دهید مسئله دیگری را هم کالبد شکافی کنیم. علاوه بر پوست اندازی و تحرکات سیاسی، امنیتی و دیپلماتیک اسرائیل در منطقه به نظر می رسد عربستان سعودی هم به دنبال گسترش این ائتلاف یا ناتوی بومی در منطقه است. اگر چه پیش از این بسیاری از تحلیلگران معتقدند بودند نیروی اصلی نظامی این ائتلاف یا ناتو به ارتش مصر بازمی‌گردد، اما به نظر می رسد ریاض به فکر حضور بازیگران کلیدی تری برای تقویت بُنیه نظامی و دفاعی این ناتو و ائتلاف است که بی شک ترکیه در صدر لیست قرار دارد. در این راستا احیای روابط آنکارا – ریاض پس از قتل جمال خاشقچی و نیز محاصره قطر با سفر اردوغان عملا کمک شایانی به بن سلمان خواهد کرد، کما اینکه سفر امروز چهارشنبه ولیعهد سعودی به ترکیه و دیدارش با رئیس جمهور این کشور در آستانه سفر جو بایدن به خاورمیانه می ‌تواند به نوعی موید تلاش های عربستان برای ورود هرچه جدی تر ترکیه به جبهه ضدایرانی باشد. حضور ترکیه در ناتو و همچنین برخورداری این کشور از نیروی هوایی قابل توجه، بن سلمان را مترصد تحریک آنکارا کرده است. حال به باور شما ترکیه ای که در کنار ایران و عربستان سعودی به عنوان تروئیکای قدرت خاورمیانه تلقی می شوند با حضور در این جبهه ضدایرانی قید روابط با ایران را خواهد زد، هر چند که مجموعه تحرکات اردغان در این چند ماهه هم گویای سردی بیش از پیش روابط ترکیه و ایران است؛ لغو سفر اردوغان به تهران، حضور در رئیس جمهور ترکیه در ریاض، سفر اسحاق هرتزوگ، رئیس جمهور اسرائیل به ترکیه، سفر مولود چاووش اوغلو، وزیر امور خارجه ترکیه به اسرائیل، سفر پیش روی یائیر لاپید، نخست وزیر موقت اسرائیل به ترکیه، همکاری ترکیه با اسرائیل در جهت اتهام زنی به تهران ذیل تلاش تهران انجام عملیات های تروریستی در خاک ترکیه علیه اتباع اسرائیلی، لغو سفر حسین امیرعبداللهیان به ترکیه، آن هم دو بار در کمتر از یک ماه، همین سفر امروز بن سلمان به ترکیه و یا اتفاقاتی که برای هواپیمایی معراج از سوی ترک ها رقم زده شد نشان نمی دهد که آنکارا به شکل آشکار و پنهان در حال گسل با تهران است؟ آیا تداوم و تشدید این رویه می تواند ترکیه را در مسیر مد نظر عربستان و اسرائیل برای تقابل تمام عیار با ایران قرار دهد؟

ما چه بخواهیم چه نخواهیم ترکیه در جبهه ضدایرانی قرار دارد. موید آن هم به همین نکاتی بازمی‌گردد که شما به آن اشاره کردید. اکنون مصر، ترکیه، عربستان سعودی، امارات و اسرائیل چهارچوب و بدنه ائتلاف ضدایرانی را شکل داده اند. اینها کشورهای مرکزی این پارادایم ضدتهران هستند که در نهایت هسته جبهه موافقت را تشکیل می‌دهند. من حتی معتقدم در یک نگرش درازمدت تر باید به حضور پاکستان و حکومت طالبان در افغانستان اندیشید. چون آنچه که تحت عنوان محاصره منطقه ای ایران طراحی با محوریت ایجاد هماهنگی بین هسته های این کشورها در برابر تهران در حال پیگیری است نشان می دهد دکترین محدودسازی روابط بین المللی با تهران در چهارچوب تحریم‌ها و سیاست فشار حداکثری و محاصره منطقه‌ای ایران در چارچوب ایجاد ناتوی عربی – اسرائیلی دنبال می شود. این تلاش، آن هم در این سطح تنها در منطقه حاشیه خلیج فارس تمرکز ندارد، بلکه از کشورهای حاشیه خلیج فارس گرفته تا اقلیم کردستان عراق، ترکیه جمهوری آذربایجان، قره باغ و در آن سوی مرزهای شرقی کشور تا پاکستان و افغانستان را هم شامل می شود.

با در نظر داشتن این شرایط و پررنگ تر شدن احتمال تقابل جبهه موافقت و محور مقاومت آیا خاورمیانه و نظام بین الملل با بحران تمام عیار مواجه خواهد شد؟

خاورمیانه مدت هاست که در بحران به سر می برد. مگر بحران دارای چه ویژگی هایی است که اکنون تصور کنیم خاورمیانه در بحران به سر نمی‌برد؟! واقعیت آن است که این بحران سال هاست که در غرب آسیا متولد شده است. چون با در نظر داشتن اقتضائات مربوط به نظریه بحران از دیدگاه نویسندگانی چون برچر و وینکفیلد، بحران ها چند مرحله دارد؛ تولد، شکوفایی، فروکش و پیامد.

پیرو نکته شما باید پرسید بحران خاورمیانه از دید شما در کدام مرحله است؟

بحرانی که در چهارچوب مسائل منطقه با محوریت تهران در چند دهه گذشته شکل گرفته اکنون در اوج مرحله شکوفایی است.

روی جنبه مهمتر اقدامات، واکنش ها و تحرکات اسرائیل تمرکز کنیم. علاوه بر تلاش تل آویو برای شکل گیری نیروی واحد نظامی، امنیتی و دفاعی علیه ایران به نظر می رسد مجموعه اقدامات تروریستی را هم در خاک ایران کلید زده اده است؛ ترورهایی که از حوزه هسته ای رسما وارد حوزه غیرهسته‌ای ناظر به توان موشکی، پهپادی و همچنین نفوذ منطقه ای ایران شده است. از ترور حسن صیاد خدایی گرفته تا حمله به پارچین، مرگ مشکوک بعضی از دانشمندان صنعت هوافضا، اتفاقاتی در غرب تهران و …؛ در چنین شرایطی بسیاری معتقدند تهران حتی با استفاده از نیروهای نیابتی نمی تواند پاسخی هم وزن با اقدامات اسرائیل انجام دهد. چون زمانی تقابل و موازنه قوا شکل خواهد گرفت که جمهوری اسلامی ایران رسما یک نیروی اطلاعاتی، امنیتی و نظامی اسرائیل را در خاک اسرائیل ترور کرده و مسئولیت رسمی آن را بپذیرد. آیا در چنین شرایطی تهران توان انجام این موازنه قوا را دارد؟

تهران سعی دارد در معادله قدرت علیه اسرائیل خود را توانمند نشان دهد. لذا از طریق رسانه های رسمی و رسانه‌های همسو با هسته قدرت در ایران گاه و بیگاه فیلم ها و اخباری منتشر می شود که حملات سایبری یا تروریستی در خاک اسرائیل انجام می شود تا به نوعی نشان دهد که اسرائیل آن چنان که همه فکر می کنند توانمند نیست. اما نکته اینجاست که ایران هیچگاه مسئولیت رسمی این اقدامات را نپذیرفته نشده است. این مهم موید آن است که تهران تلاش دارد از رویارویی مستقیم با تل آویو بگریزد. اما به نظر می‌رسد این فرار از رویارویی مستقیم با اسرائیل تا مدتی می تواند افکار عمومی را مجاب کند. هر چند که این رویکرد به نوعی جنبه عقلانی و خردورزانه سیاست ایران را نشان می‌دهد، اما پیش روی گام به گام اسرائیل در انجام ترورهای متعدد که دیگر از ترور هسته‌ای به ترورهای غیرهسته‌ای کشیده شده است و یا جاسوسی، خرابکاری، حمله موشکی و پهپادی به صنایع دفاعی و نظامی ایران سبب خواهد شد که تهران علیرغم میل باطنی در مرحله پاسخگویی قرار گیرد. اتفاقا به دلیل همین اجتناب ایران از پاسخ مستقیم و پذیرش مسئولیت آن در برابر اسرائیل باعث است که افکار عمومی در داخل کشور این ظن و گمان را مطرح کنند که تهران جرأت و جسارت تقابل مستقیم و رودررو با اسرائیل را دارد؟ نفس این گمانه زنی و سوال در افکار عمومی نشان می‌دهد که توقع افکار عمومی در داخل کشور آن است که جمهوری اسلامی ایران در سایه شعارهای انقلابی با محوریت نابودی اسرائیل باید توان آشکاری برای تقابل با اسرائیل داشته باشد. چون اسرائیل به صورت آشکار نه‌تنها در قلب پایتخت، بلکه در دیگر شهرها و استان های مختلف ایران هم اقدامات تروریستی خود را به صورت پی در پی طی هفته های گذشته انجام داده است. اما شاهد واکنش جدی و مستقیمی از سوی ایران نیستیم. لذا پذیرش این اقدامات از سوی اسرائیل در چارچوب تئوری مرگ ایران با هزار ضربه چاقو یا تئوری اخیر به نام تئوری اختاپوس نمایانگر آن است که اسرائیل به دنبال تقابل مستقیم و رودررو با ایران است. حال آیا واقعاً این اقدامات تروریسیتی بوده؟ آیا مرگ برخی از نیروهای قدس سپاه، نیروی هوافضا و دانشمندان ایرانی ترور از جانب اسرائیل بوده؟ آیا حمله به پارچین، تاسیسات موشکی و نظامی و سایت های هسته ای در ایران کار اسرائیل بوده است؟ این که تک تک این اقدامات توسط اسرائیل انجام گرفته است یا نه، موضوع دیگری است، ولی زمانی که با فضاسازی رسانه‌ای، سیاسی و دیپلماتیک قدرت اسرائیل برای انجام ترور، جاسوسی و خرابکاری در عمق خاک ایران بزرگنمایی می شود ایران دیگر نمی تواند با برخی فضاسازی رسانه ای و یا سخنان مقامات اطلاعاتی، نظامی، دفاعی و مسئولین امنیتی قلمداد کند که همه اینها اتفاقی بوده است تا از زیر بار موازنه سازی قدرت با اسرائیل شانه خالی کند. اگر یک کشور، یک بازیگر و یا یک فرد به صورت مستقیم مسئولیت اقدامی را بپذیرد، حتی اگر آن اقدام را انجام نداده باشد نشان می دهد که به تقابل مستقیم است. پس به دنبال این وضعیت سوالی که در افکار عمومی شکل می گیرد این است که چرا ایران در برابر اسرائیل این گونه ماشا کمک می کند؟ به دنبال سنگین تر شدن این فضای انفعال توسط تهران است که رسانه های رادیکال در داخل کشور به صورت مستقل از هسته‌های نظامی، اطلاعاتی، دفاعی و امنیتی کشور ادعای حمله مستقیم از جانب جمهوری اسلامی ایران به اسرائیل را مطرح می‌کنند. کما اینکه طی روزهای اخیر در برخی روزنامه ها مطالبی در این خصوص نوشته شده است تا به نحوی مدیریت افکار عمومی در برابر عدم توان پاسخگویی ایران پی گرفته شود./شرق


ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید