آیا جنگ اوکراین نقطه عطفی تعیین کننده در تاریخ معاصر است؟

به نقل از رابرت کاگان، ستون نویس واشنگتن پست

جنگ در اوکراین ارتش ایالات متحده وارد شرق اروپا شد

زمان را هدر نداد. او از 21 فوریه، اعلام کرد که پایان نظم کنونی و آغاز یک دوره اختلال در نظم جهانی نزدیک است. ویژگی این دوره جدید، درگیری در مناطق گوناگون جهان خواهد بود، زیرا کشورها در تلاش برای تطبیق با پیکربندی جدید قدرت هستند.

به گزارش نباء خبر،وبسایت Responsible Statecraft وابسته به اندیشکده کوئینسی نوشت: آیا جنگ اوکراین در سال 2022 نقطه عطفی تعیین کننده در تاریخ معاصر است؟ نگاهی به طوفان تفسیرهای رسانه ای ناشی از اقدام نظامی روسیه ما را به این نتیجه گیری می رساند. مشهورترین کارشناسان و فعالان سیاست خارجی با آن موافق هستند.

رابرت کاگان، ستون نویس واشنگتن پست، زمان را هدر نداد. او از 21 فوریه، اعلام کرد که پایان نظم کنونی و آغاز یک دوره اختلال در نظم جهانی نزدیک است. ویژگی این دوره جدید، درگیری در مناطق گوناگون جهان خواهد بود، زیرا کشورها در تلاش برای تطبیق با پیکربندی جدید قدرت هستند.

همچنین رابرت گیتس، به عنوان یک سیاستمدار ارشد نوشت که تهاجم ولادیمیر پوتین به اوکراین به تعطیلات 30 ساله آمریکایی ها از تاریخ پایان داده است. به طرز عجیبی در نوشته گیتس به چند جنگ ایالات متحده اشاره نشده بود که آن تعطیلات فرضی را مخدوش کرده بود.

در وال استریت ژورنال، دانیل هنینگر ستون نویس قضاوت قطعی خود را ارائه کرد. او ضمن هشدار به اروپا نوشت: اوکراین همه چیز را تغییر می‌دهد.

او نوشت: وقتی هیچ کاری نکنید، اختلال در نظم جهانی فرود می آید. آمریکایی‌ها اکنون ثمره ی اینکه هیچ کاری انجام نداده اند را برداشت می کنند. همچنین آنچه می بینیم نتیجه ی رهبری بایدن از پشت است.

در چند دهه اخیر، نقاط عطف تاریخی با چنان فراوانی انباشته شده است که ناظران به سختی می توانند آنها را نادیده بگیرند. اولین نقطه ی عطف در سال 1989 اتفاق افتاد. زمانی که شاهد سقوط دیوار برلین و متعاقب آن فروپاشی کمونیسم بودیم. اینها با هم به معنای «پایان تاریخ» بودند. طرف ما برده بود، طرف مقابل شکست خورده بود. پیروزی سرمایه داری لیبرال دمکراتیک به سبک آمریکایی غیرقابل برگشت بود.

افراد جدی، آگاه و صاحب نفوذ چنین حرف هایی می زدند. اما تحلیل آنها زودهنگام بود. حتی ممکن است بعضی ها به شدت اشتباه کرده باشند.

در واقع، تقریباً یک دهه بعد، وقایع وحشتناک 11 سپتامبر نشان داد که تاریخ یا به پایان نرسیده است یا با انتقام از سر گرفته شده است. از منظر پس از جنگ سرد، حمله مرگباری که پنتاگون را هدف قرار داد، قرار نبود اتفاق بیفتد. اما این کار انجام شد. بنابراین همان کارشناسانی که با اطمینان و قاطعیت اعلام کرده بودند که تاریخ مسیر خود را طی می کند، اکنون در توصیف چگونگی حرکت تاریخ در جهتی جدید از یکدیگر پیشی می گرفتند. رویدادهای سپتامبر 2001 همه چیز را تغییر داده بود.

به طور خلاصه، ایالات متحده با آغاز یک جنگ جهانی بسیار بلندپروازانه این حملات را تلافی کرد. هدف کلی از این اقدام، به گفته فرمانده کل ایالات متحده، پاکسازی جهان از شر بود. این بار مطمئناً تاریخ به دستور آمریکا عمل می کرد.

در اینجا دوباره، همه چیز طبق برنامه پیش نرفت. جنگ و به طور دقیق تر چندین جنگ به نتایج تعیین کننده ای نرسید. کشته شدن هزاران سرباز ایالات متحده، صدماتی که ده ها هزار نفر دیگر متحمل شدند و هزینه تریلیون ها دلار فواید کمی داشت. با این حال، در میان نخبگان آمریکایی، پیامدهای شیطانی جنگ برای پایان دادن به شری که در نظر گرفته شده بود، پذیرفته شد.

از برخی جهات، جنگ کنونی به عنوان بهانه ای کاملاً به موقع برای فراموش کردن گذشته ی نزدیک مطرح می شود. چرا برای پیش‌بینی آینده شکست‌های قبلی را تکرار ‌کنیم، وقتی که شکست جدیدی با مهر «ساخت کرملین» وجود دارد؟ چرا باید به ضررها و ناامیدی‌هایی که در مناطقی مانند عراق و افغانستان رخ می‌دهد، فکر کنیم، در حالی که کارهای جدیدی در اوکراین و اطراف آن باید انجام شود؟ چرا زمانی که فراموش کردن بسیار آسان و راحت است، به شکست ها فکر کنیم؟

یک بانوی اول سابق، سناتور ایالات متحده، وزیر امور خارجه و نامزد ریاست جمهوری این جمله معروف را بیان می کند: یک بار مرا فریب بدهی، شرم بر تو، دوباره مرا فریب بدهی، شرم بر من. خطاب به هموطنانم می گویم که برای بار سوم فریب نخوریم.

منظور من این نیست که توحش رئیس جمهور روسیه یا بربریت نیروهای روسی که به اوکراین حمله کرده اند را دست کم بگیریم. هر دو سزاوار محکومیت ما هستند. همچنین منظورم بی اهمیت جلوه دادن رنج مردم اوکراین نیست که توجه همدلانه را می طلبد. با این حال، چنین رویدادهایی هر چند وحشتناک هستند اما حتی در زمان های اخیر بی سابقه نیستند.

در سیاست بین الملل، جنایات با دقت اندازه گیری نمی شوند. با این حال، هر اندازه ناراحت‌کننده باشد باید اعتراف کنیم که جنایات مرتکب شده توسط ایالات متحده در سال‌های اخیر، که معمولاً تحت پوشش آزادی ستمدیدگان و گسترش دموکراسی توجیه می‌شوند، بیش از هر چیزی که توسط روسیه انجام می‌شود به نظم بین‌المللی آسیب وارد کرده است. مسکو هرگز دکترین آشکارا غیرقانونی جنگ پیشگیرانه را اعلام نکرد. ما این کار را کردیم. تعداد تلفات ناشی از کمپین های ایالات متحده که پس از 11 سپتامبر انجام شد، بیش از 900 هزار نفر برآورد شده است. این چندین مرتبه از تعداد اوکراینی هایی که در درگیری فعلی کشته شده اند یا احتمالاً کشته می شوند، بیشتر است.

هدف توجیه تجاوز روسیه نیست که قابل توجیه نیست. هدف صرفاً این است که بگوییم تهاجم به اوکراین نشان‌دهنده انحراف حیرت‌انگیز و بی‌سابقه‌ای از نظمی نیست که در ذهن ناظران غربی به جای دنیای واقعی وجود داشت.

در واقع، وقایع اوکراین بر ارتباط مستمر آن جمله معروف توسیدید صحه می‌گذارد که قوی‌ها آنچه را که می‌توانند انجام می‌دهند و ضعیف‌ها از آنچه باید رنج می‌برند. ایالات متحده قصد ندارد اعلام کند که این اصل غیر قابل اجراست. در واقع، واشنگتن تلاش دارد به طور کامل از این موضوع بهره برداری کند. حتی در شرایطی که مقامات ارشد ایالات متحده تعهد خود را به حاکمیت قانون و رفاه نوع بشر ابراز می کنند.

بنابراین، با وجود آنچه جو بایدن و همتایان مختلف او در مورد اوکراین می‌گویند یا انجام می‌دهند، تاریخ به مسیر مسح شده خود ادامه خواهد داد. من نمی گویم که می دانم جنگ در آنجا چگونه به پایان می رسد. من فقط می توانم امیدوار باشم و دعا کنم که جنگ به زودی متوقف شود، با تلفات بسیار کمتر از جنگ علیه تروریسم خودمان.

چیزی که من می دانم این است که وقتی جنگ تمام شود، اوکراینی ها و روس ها همچنان همسایه خواهند بود و دومی بزرگتر و قوی تر از اولی است. در شرایطی که خصومت‌های دائمی تنها جایگزین ممکن است، تسهیل تلاش‌های آن‌ها برای همزیستی به عنوان یک اولویت مهم به شمار می‌رود که گیتس، کاگان‌ها و هنینگرهای جهان رسانه‌ای ما باید به آن توجه کنند. ای کاش این کار را بکنند.


ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید