جایگاه ایالات متحده در نظم جهانی پیشِ رو

به تحلیل.Olivier Zajec – لوموند دیپلماتیک

نامزد دموکرات در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، در ماه مارس ٢٠٢٠ بیانیه ای با عنوان «چرا آمریکا باید ازنو رهبری شود» را امضاء کرد. در این بیانیه آمده است « نظام بین المللی ای که آمریکا با آن همه دقت ساخته بود، در حال ترک برداشتن است».

به گزارش نباء خبر،چکیده شعار برنامه سیاست خارجی آقای جوزف بایدن «رهبری دنیای آزاد» است. نامزد دموکرات در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، در ماه مارس ٢٠٢٠ بیانیه ای با عنوان «چرا آمریکا باید ازنو رهبری شود» را امضاء کرد. در این بیانیه آمده است « نظام بین المللی ای که آمریکا با آن همه دقت ساخته بود، در حال ترک برداشتن است».
او این شکست کشور خود – که در جنگ جهانی دوم و سقوط پرده آهنین پیروزی هایی داشت- که به استقرار نظم جهانی لیبرال در روایت دوقطبی آن (١٩٤٧- ١٩٩١) و سپس تک قطبی (١٩٩١- ٢٠٠٨) منجر شد را به چالش می کشد. البته معاون پیشین رییس جمهوری باراک اوباما می پذیرد که برخی از وخیم ترین گرفتاری های آمریکا – از شکست کلی نظام آموزشی و ورشکستگی سیاست اداره زندان ها گرفته تا نابرابری در دسترسی به خدمات درمانی – امروز ماهیت داخلی دارد. او براین امر نیز تأکید می کند که یکی از منابع اولیه نفوذ ایالات متحده و رابطه آن با دنیا، که توسط دولت ترامپ تخریب شده، باید با داشتن اولویت اصلاح گردد. او می نویسد مسئله : «نه فقط نمایش نمونه ای از قدرت ما، بلکه همچنین قدرتی است که این نمونه منعکس می کند»
آیا برداشت چند جانبه گرایی که به طور مداوم توسط هواداران نظم لیبرال دموکراتیک نمایندگی می شود، می تواند پاسخی به محدودیت های این نظر در عصر چند قطبی باشد؟ آقای امانوئل ماکرون، هنگام مطرح کردن «مرگ مغزی» سازمان پیمان اتلانتیک شمالی (ناتو)، که بحث آن توسط برخی از حکومت های عضو در نطفه خفه شد، یا هنگامی که با ساده لوحی هرگونه روندی را منتفی دانست و خواهان برداشتی عمل گرایانه با روسیه شد، این امر را مطرح کرد. اما چند قطبی گرایی مطرح شده توسط رئیس جمهوری فرانسه ماهیتی دوگانه دارد. از یک سو یک دیپلوماسی کامل و شامل و مشارکتی را بیان می کند که حاکمیت و تعلقات فرهنگی آن را محترم می شمارد و از سوی دیگر به نظر برخی حاوی جهت گیری ای خودستایانه است که از الزامات رشدیابنده حکومتی، به نفع یک ایده آل حکومت جهانی حمایت می کند.
نخستین بُعد چند جانبه گرایی به شکلی نسبتا توافق آمیز در سطح جهانی تحمیل می شود زیرا بدون آن که مسئله اصلی حاکمیت را زیر سئوال ببرد، برای عملی ساختن برآن تأکید می کند. اما، بُعد دوم مورد اعتراض شمار فزاینده ای از حکومت هایی است که به سومین سطح نظم جهانی تعلق (و از نظر موضوعی دامنه ای جهانی) دارند، چرا که دولت ها می باید برمبنای یک روند مشاوره ملی آزاد گذارده شوند تا سرنوشت ژئوپولیتیک خود در سطوح اول و دوم (روابط با قدرت های بزرگ، سامان یابی های منطقه ای) را بر مبنای ارزش های سازمان ملل متحد برگزینند و جز این سازمان هیچ نهاد دیگری وظیفه بازتاب دادن تنوع و سازماندهی گفتگو را ندارد.
این یکی از مشکلات اصلی گفتمان لیبرال- برتری جوی ساختار مبنایی نظم جهانی است که آقای بایدن مدعی حل آن است. با آن که شعار «نخست آمریکا» ظاهرا در تیول حریف جمهوری خواه او است، نویسندگان برنامه او بدون آن که خود ببینند آن را مال خود کرده اند. این «نخست» دموکرات ها به مفهوم اولویت داشتن بیان نمی شود، بلکه به معنای موضع است. البته این به مفهوم آمریکایی که «پیش از دیگران» چنان که مدنظر تمرکزگرای آقای ترامپ است نیست، اما دستکم آمریکا را «جلوتر از دیگران» قرار می دهد و می تواند گفت دلیل آن این است که چنان که آقای بایدن می گوید «به عهده آمریکا است که پیشرو باشد». به گفته او «هیچ ملت دیگری بر مبنای ایده [آزادی] ساخته نشده است». این دیدگاه – نظم آمریکایی یا هرج و مرج – ایده ای است که در سال ٢٠٠٠ توسط اسروب تالبوت، معاون وزارت امورخارجه آمریکا بیان شده است. به نظر او «ایالات متحده، به ویژه در این قرن، آشکارا و به صورتی مداوم کوشیده منافع و ارزش های ملی خود را بالاببرد، بدون آن که تناقضی در این دو هدف ببیند ». در اینجا فرض براین است که ارزش های ملی ناشی از تجربه ملی خاص، می تواند در سطح جهانی کاربرد داشته باشد.
این خود را تافته جدابافته دانستن ناشی از ازدیاد رشد مبادلات بین المللی و سرمایه گذاری خارجی، توجهی به فاصله فزاینده بین نقشی که ایالات متحده برای خود قائل است و قدرت واقعی ای که دارد نمی کند و در حال تبدیل شدن کامل به ناشنوایی است. در معادله فعل و انفعال های بین المللی معاصر، در واقع خواست به رسمیت شناخته شدن درحال انجام است. از چند سال پیش، این گرداب «هویتی» در چین، هند، روسیه و حتی قلب قلعه نظم دموکراتیک غربی یعنی ایالات متحده و کشورهای اروپایی گسترده تر شده است. پس از به ابتذال کشیدن مفهوم «پایان تاریخ» در فردای جنگ سرد، اکنون فرانسیس فوکویاما بازگشت آن را تشخیص داده و در اثری با عنوان «هویت: درخواست کرامت و سیاست کینه ورزی»  آن را تشریح می کند. با آن که او به درستی خود را مخالف یک «قبیله گرایی جدید» توصیف می کند، با این حال مفهوم هویت را به نیاز به شأن و کرامت و بازشناسی جوامع سیاسی سازماندهی شده (اعم از دولتی یا غیردولتی) و در قاره های «جدید» یا «غرب» ربط می دهد. به علاوه، او نیروی پویای تکه پاره شدن اجتماعی – در دنیایی که از نظر اقتصادی جهانی شده- را دریافته است.
توجه به این پویایی های اجتماعی جدید که نظم جهانی را دگرگون می کند، در برنامه دو حزب اصلی آمریکا دیده نمی شود. در حقیقت درباره نفس وجود برنامه دیپلوماتیک در حزب جمهوری خواه پرسش مشروعی وجود دارد. هردو اردوگاه، هم از جهت نظری و هم از لحاظ عملی، بر نخستین سطح نظم جهانی که رقابت در قدرت سلسله مرتبی است تمرکز دارند. آنها با کلماتی متفاوت به جابجایی های عواقب به سطح دوم که شکل گیری های ژئوپولیتیک و جغرافیایی- اقتصادی است بسنده می کنند. از اینجا است که علاقه تازه نظریه پردازان هریک از دو اردوگاه برای مسئله اتحادها («بازسازی» آنچه که از باز اندیشی اش پرهیز می شود» نمایان می گردد. کیست که نداند که در نظم جهانی پیش رو، برای این یا آن اردوگاه، با رها کردن مسئله برای سازمان ملل متحد، ایالات متحده – به نظر مایک پمپئو، وزیر امور خارجه – کارکردی جز رهبری یکی از اروگاه ها یعنی «غرب» ندارد. کارشناسان راهبردی دموکرات، عبارت «دنیای آزاد» که متعلق به دوران جنگ سرد است را ترجیح می دهند. چنان که دیده شد، طبق گفته آقای بایدن چنین تجدیدنظری به معنی «هرج و مرج» خواهد بود.
این نظریه «همه یا هیچ» سناریوهای جایگزین متعادل کننده نظم جهانی را دستکم می گیرد یا از آنها مشروعیت زدایی می کند. با توجه به نگرانی شدیدی که امروز در میان بازیگران ردیف اول مانند ژاپن یا هند به دلیل افزایش قدرت چین در همسایگی شان وجود دارد، دو عامل می توانند، با هم یا جداگانه، سناریوی جدید دو قطبی درحال نوشته شدن را برهم زنند. عامل نخست روسیه است که بیش از پیش توسط لیبرالیسم برتری جوی اروپا یا ایالات متحده مورد انتقاد قرار می گیرد و آقای ترامپ از زمان به قدرت رسیدن با حمایت مسکو آنرا اینجا و آنجا به ریشخند گرفته است. هر انتقادی که به روسیه وارد باشد – به ویژه پس از الحاق غیرقانونی کریمه در سال ٢٠١٤-، این وضعیت در تناقض با اندیشه های دیپلومات های آمریکایی سال های دهه ١٩٩٠، مانند جیمز بیکر جمهوری خواه است که به تازگی شرح حالی روشنگرانه از او منتشر شده است. او در پاسخ روزنامه نگار نیوزویک که در سال ٢٠٠٩ با او مصاحبه کرده، درباره کوشش دولت اوباما برای نزدیک شدن به روسیه می گوید: «امروز ما تا جایی که می توانیم باید با روسیه همکاری کنیم و زمانی که این کشور در جهت مخالف منافع ما گام بردارد، می باید با آن رودررو شویم. اما غم انگیز است که دیده می شود در حزب من افرادی وجود دارند که از این که ما دیگر دشمن سوگند خورده نداریم ابراز تأسف می کنند. حزب ما در دوران جنگ سرد در انتخابات بسیاری پیروز شد زیرا ما حزب دفاع ملی بودیم (…) و برخی می خواهند یک دشمن دیگر مثل چین یا روسیه برای ما خلق کنند. ما نمی توانیم در همه موارد با این کشورها اتفاق نظر داشته باشیم، اما آنها امروز دیگر دشمنان ما نیستند، مسئله این است که ما می توانیم از آنها برای خود دشمن بسازیم

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید