به گزارش صدانیوز،قرآن کتابی است که اگر تدبر و فهم عالی خود را با درونی پاک، در تعلم و دریافت آن به کار ببندیم، به طور قطع همه واقعیات مربوط به انسان را – چه در منطقه آن چنان که هست، چه در منطقه آن چنان که باید – از آن دریافت نموده و خواهیم پذیرفت؛ به این شرط که معرفت های مربوط به هر حقیقتی که مورد تدبیر است، قبلا دریافته، یا حداقل درباره آن ها مقداری مطالعه نموده و اندیشیده باشیم و آن گاه در آیه یا آیات مربوط، به تأمل و تفقه بپردازیم.

به طور کلی: موقعی می توان به عظمت آیات قرآنی آگاه شد، که چهار شرط مراعات شود. این شرایط عبارتند از :

شرط اول – اندیشه های ناب و تدبیرهای متکی بر واقعیات.

شرط دوم – برحذر بودن از اختلاط آن اندیشه ها با مفاهیم و دریافت های فرهنگ های رسوبی.

شرط سوم – مطالعات پیگیر تا آخرین حد ممکن، پیرامون آن موضوع که مورد تحقیق است. شرط سوم از آن جهت حایز اهمیت است که انسان پیش از اطلاع از تفکرات و اندیشه های دیگران که حداکثر تلاش خود را برای شناخت موضوعی به عمل آورده اند، درباره آن موضوع یک دریافت دارد و پس از اطلاع از تفکرات و اندیشه های دیگران، دریافتی دیگر.

شرط چهارم – اطلاع از سخنان ائمه معصومین علیهم السلام درباره آیاتی که موضوع مورد تحقیق را بیان کرده است، زیرا علوم و معارف ائمه معصومین علیهم السلام مستند به خاتم الانبیاء محمد مصطفی(ص) است که قرآن به قلب مبارک وی نازل شده و اوست که دارای معرفتی بالاتر از همه درباره معانی قرآن می باشد.

البته بعضی از این شرایط، در مواردی دارای اهمیتی بیش از شرایط دیگر می باشد، مانند بررسی آراء و عقاید صاحب نظران در مواردی که موضوع برای آنان با اهمیت تلقی شده و کوشش های فکری فراوانی در آن موضوع به کار برده اند؛ مثل موضوع عامل محرک تاریخ.

در خصوص موضوع عامل محرک تاریخ در قرآن، ما در برابر دو گروه از آیات قرآنی قرار گرفته ایم که حقیقت اصلی را درباره عامل محرک تاریخ بیان نموده اند.

از نظر ما، آیات قرآنی یکدیگر را تفسیر می کنند. این که آیات قرآنی همدیگر را تفسیر می کنند، دارای دلایل زیر است:

دلیل یکم- آیات قرآن مجید از مقام شامخ ربوبی نازل شده است و هر یک از این آیات، درباره هر موضوعی هم که باشد، نه تنها با هیچ یک از آیات دیگر اختلاف ندارد، – همان گونه که خداوند سبحان تذکر داده است: و لو کان من عند غیر آلله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا “و اگر این قرآن از خداوند نازل نشده بود، اختلاف فراوانی در آن می یافتند.” (سوره نساء/۸۲)

بلکه بدان جهت که هر یک از آن ها بیان کننده جزئی از اجزاء مجموعه واقعیت مربوط به خدا و جهان هستی در ارتباط با “انسان آن چنان که هست” و “انسان آن چنان که باید و شاید” می باشد، بنابر این هر یک از آن ها مکمل بقیه آیات قرآنی است که نازل شده است. هم چنین، اگر در آیات قرآنی کم ترین اختلاف و تناقضی وجود داشته باشد، وحدت معانی و هدف مختل شده و شایستگی اعجاز را از دست می دهد.

دلیل دوم – قرآن از هنگامی که نازل شده، مورد مطالعه و بررسی و تحقیق مخالفانی از ناقدان سخن و متخصصان ماهر در فنون محاورات و حقایق مربوط به خدا، جهان هستی و انسان بوده است. آن ها اگر اندک اختلاف یا تناقضی در آیات قرآنی می دیدند، محال بود آن را اشاعه ندهند؛ مخصوصآ در موقع ظهور اسلام که کفار و مشرکین با تمام قوا برای از بین بردن اسلام صف آرایی کرده و در این عرصه مبارزه، عقاید، مال و منال، اعتبار، تاریخ، نژاد و فرهنگ خود را از دست می دادند. با این حال، طبق گزارش تاریخ آن ها نتوانستند از عهده اثبات اختلاف یا تناقض در آیات قرآن مجید برآیند؛ در حالی که چنین کاری (اثبات اختلاف و تناقض) آنان را در همه عرصه های رویارویی پیروز می کرد و دیگر نیازی به جنگ و کشتار و از دست دادن همه شؤون حیاتی نبود.

دلیل سوم – وحدت و انسجام قرآن در ارائه واقعیات بسیار فراوان پیرامون الهیات، طبیعیات، موقعیت انسان در جهان هستی، احکام و دستورات، اخلاقیات و قصص، ایجاب می کند که هر یک از مجموعه آیات، مفسر و شاهد آیات دیگر باشد.


ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید